عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
107
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
ذكر لشكر « 1 » كشيدن امير شيخ به كرمان « 2 » بعد از آن امير شيخ ابو اسحاق لشكرى ترتيب كرده متوجه كرمان [ شد و ] « 3 » چون به حدود كرمان در آمد « 4 » به هر جا كه نزول كرد ديّار آن ديار « 5 » نگذاشت . چون به ظاهر سيرجان رسيد ، پهلوان على داركى از قبل امير مبارز الدّين آنجا بود . چون لشكر برسيد همان روز شهر را مستخلص كردند و « 6 » روى به قلعه نهادند . چنان « 7 » ازدحامى شد كه يك هزار و دويست آدمى در راه قلعه به زير دست و پاى يكديگر « 8 » هلاك شدند . چون تسخير قلعه در تصوّر نبود « 9 » ، ملتفت آن نشده متوجه كرمان شد . چون به بهرامجرد « 10 » كه به پانزده فرسنگى شهر است رسيد معلوم كرد كه امير مبارز الدّين لشكرى تمام از اوغان و جرما و احشام عرب « 11 » جمع كرده بر عزم مقاومت نشسته « 12 » است . امير شيخ صلاح در مصالحه ديد و حضور امير ظهير الدّين ابراهيم « 13 » صواب التماس نمود كه ميان ايشان سابقهء معرفتى بود . چون ابراهيم صواب بدانجا رسيد در تقبيح صورتى كه امير شيخ بر آن اقدام نموده بود « 14 » به اقصى الغاية بكوشيد « 15 » و در مراجعت مبالغه نمود . امير شيخ ملتمس او را « 16 » مبذول داشته به شيراز مراجعت نمود . بعد از آن امير ابراهيم بنا بر مواضعهاى كه با ايشان كرده بود « 17 » استجازه نمود و به شيراز رفت . چون بدانجا رسيد وزارت به دو مفوّص شد . او به غايت مردى كافى و زيرك بود . ابواب منافع « 18 » و مداخل بر ساير مباشران فرو بست تا
--> ( 1 ) ما ندارد . ( 2 ) با به جاى اين عنوان : ذكر استمداد ملك اشرف از محمّد مظفر . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) ما ندارد . ( 5 ) ما ندارد . ( 6 ) با : و رعايا . ( 7 ) گ ، مل : چنانچه . ( 8 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 9 ) ما : بود . ( 10 ) اساس خوانده نشد . ( 11 ) با ، گ ، مل : اعراب و احشام . ( 12 ) با ، گ ، مل : كمر بسته . ( 13 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 14 ) با ندارد . ( 15 ) با ، گ ، مل : كوشيد . ( 16 ) گ ، ما ندارند . ( 17 ) با ندارد . ( 18 ) گ : ابواب و منافع .